در تو زمین را
خُرد
گل سرخ ,
سرخ گل خرد ,
گاه
خرد و برهنه ,
چنانی
که گویی در یک دست من جای میگیری ,
تا تو را میان دو انگشت
به دهان برم ,
امّا
به ناگهان
پایم پایت را لمس می کند و دهانم لبانت را:
تو بزرگ می شوی
شانه هایت چون دو تپه قد می فرازند ,
سینه هایت بر سینه ام سر گردانند
بازویم به دشواری بر می گردد
کمر هلال گونه ات می پیچد:
خود را در عشق همچون آب دریا رها کرده ای:
چشمان فراخ آسمان را به دشواری می توانم سنجید
و بر دهانت خم می شوی تا بوسه بر زمین زنم.
(پ.ن)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 14:41  توسط hmr
|
